|
سوم
هوش موسيقيايي
و هوش کلامي
شعر – موسيقي و نقش آن در فرايند ياددهي يادگيري
قبل از آن كه وارد بحث اصلي شعر و موسيقي و نقشي كه مي تواند در فرايند ياددهي و يادگيري داشته باشد بشويم ، لازم و ضروري به نظر مي رسد كه از نظري لغوي و تاريخچه پيدايش موسيقي مطالبي را به صورت خيلي مختصر داشته باشيم .
موسيقي و تاريخچه آن
مُوسيقي"مأخوذ از يوناني":صنعت آهنگ ها ونغمات ، دانش سازها و آوازها .غنا ،خنيا تركيب اصوات به صورت گوش نواز علم الحان،و آن يك قسم از اقسام چهارگانه علوم رياضي قدما است . "موسيقي فن تركيب اصوات به نحوي كه به گوش خوشايند باشد ؛ قدما موسيقي را چنين تعريف كرده اند : معرفت الحان و آنچه التيام الحان بدان بود و بدان كامل شود ."
ارسطو موسيقي را يكي از شعب رياضي برشمرده وفلاسفه اسلامي نيز راي او را پذيرفتهاند ؛ ولي از جهت مسلّم و تغيير ناپذير نبودن همه قواعد و اصول آن مانند علوم رياضي، آن را هنر نيز محسوب داشتهاند .
موسيقي را فن نوازندگي و خنياگري گويند موسيقي از ايران به بلاد عرب و از آنجا به اندلس و از آنجا به ديگر بلاد منتقل گشت .اخوان الصفا در باره ريشه موسيقي گويند: يكي از اسباب وضع قواعد و قوانين موسيقي اين بود كه چون حوادث و وقايعي كه از ناحيه موجبات نجومي و تاثيرات كواكب و اجرام سماوي پديد ميآمد مانند قحط و غلاء و خشكسالي و جز آنها، خواستند راهي پيدا كنندكه از اين گونه بليّات و حوادث ناگوار نجات يابند و بدين جهت كه هنگام اشتغال به عبادت حالت رقّت قلبي به آنها دست دهد الحاني به كار بردند كه لحن محزن ميناميدندو كمكم لحن ديگري استخراج كردند به نام مشجَّع كه رؤساي لشكر در جنگها به كار ميبستندو لحن ديگري استخراج كردند كه در بيمارستانها و اوقات سحر براي تخفيف مرض ها به كارميبردند و بسياري از امراض را به وسيله آن الحان علاج ميكردند، و لحن ديگري استخراج كردند كه در هنگام مصائب و غم و اندوه و ماتم ها به كار ميبردند، و لحن ديگري استخراج كردند كه در هنگام انجام كارهاي دشوار به كار ميبردند مانندحمالها، بنّاها و ملّاح ها تا بدين وسيله زحمت كار و دشواري آن را احساس نكنند لحن ديگري استخراج كردند كه در هنگام فَرح، لذّت و سرور و عروسي ها و وليمهها به كار ميرفت و الحاني خاص براي حيوانات و تشويق آنها درست كردند كه شتربانان در سفرها به كاربرند كه حدي گويند و يا در تاريكي شب به كار برند تا اينكه شتران به نشاط آيند وبارها بر آنها سبك نمايد و همين طور گوسفند چرانها و گاوچرانها و اسبچرانها درهنگام آب دادن به حيوانات سوت زنند و صفير كشند و اين خود لحني از موسيقي بود وهمينطور شكارچيان الحاني در تاريكي شب به كار ميبردند تا طيور و حيوانات بهترنزديك آنها آيند، زنان براي اطفال خود الحاني درست كردند تا گريه آنها را آرام ياآنها را خواب نمايندو بنابر اين صنعت موسيقي را هر ملتي و هرفردي بكار ميبندد پس موسيقي عبارت است از سرود و آواز، و موسيقار خواننده آواز را گويندو موسيقات آلت سرود بُوَد و غِناء عبارت از الحاني بُوَد مؤلف از چند لحن، لحن عبارت از نغمات متواتر بُوَد، و نغمات عبارت از اصوات موزون بُوَد "به رساله پنجم اخوان الصفا رجوع شود"
موسيقي وپيدايش آن:
درباره چگونگي و زمان پيدايش هنر موسيقي بين محققان اختلاف وجوددارد،اما آدمي قبل از آن که تکلم و صوت را آموخته باشد با هنر موسيقي کم وبيش آشنا بوده زيرا وزن ها وآهنگ ها وحتي آواهايي که از حنجره اش بر مي آيد نخستين گام ها در راه پيدايش وظهور موسيقي بود.
در اين که نخست وزن وجود داشت سپس صوت پديد آمده است ترديدي نيست ، اما آلات موسيقي نيز به نوبه خود ابتدا از استخوان وسپس از وسايل زهي مانند روده و تاره هاي گياهي وسيم استفاده شد.
موسيقي آدميان نخستين به هر شکل وصورتي که بود جنبه روحاني داشت و وقتي که موسيقي به قالب ترکيب در آمد وريتميک شد که بازهم در ستايش ونيايش خدايان وامور ديني به کارافتاد. موسيقي همواره راه کمال پيمود ومراسم مذهبي هم موسيقي ،شعر ونقاشي را تحت الشعاع خود قرار داد تا اين که در قرن ششم پيش از ميلاد به وسيله فيثاغورث موسيقي با رياضي در آميخت وقواعد واصول خاص ودقيقي يافت ونوسانات وفرکانس هاي آن داراي فرمول ومحاسباتي شد.
موسيقي در نزد هنديان، چينيان، ومردم کلده وآشور وسومر وايرانيان قديم سابقه اي طولاني دارد، تا جايي که اثر اکتشافات باستان شناسي برخي آلات موسيقي يافته اند که پنج تا هفت هزار سال سابقه تاريخي دارد.
بودائيان اساساً مذهبي، ادعيه خود را با نوعي موسيقي مي خواندند وآداب مذهبي آنان همراه رقص وآوازه بود در زماني که حماسه ي همر را براي تشجيع سربازان مي خواندند عده اي نوازنده بودند که آن اشعار را همراهي مي کردند، در تاريخ يهود نيز به داود وسليمان بر مي خوريم که حدود سه هزارسال پيش مي زيستند، داود آوازي خوش داشت وسليمان و پدرش به موسيقي علاقمند بودند.
موسيقي کم کم راه کمال را مي پيمود در سال930 ميلادي تقسيمات تازه اي يافت و با حروف الفبا، اصوات را نشان مي دادند، تا اين که سرانجام در سال 1450 ميلادي نت تکميل شد و در چهار خط موازي علائم را نهادند(دو- ر- مي- فا-سل- لا- سي) اين تکامل مرهون ونتيجه موسيقي کليسايي بود وبعدها آوازها نيز نام گذاري شد(کوند وکتوس – موتت- روندل- روتا).
موسيقي در تمدن اسلام:
عربستان در مرکز کشورهاي عربي قبل از پيدايش اسلام کشورعاري از تمدن بود وجز ادبيات که در حدود يک قرن پيش از اسلام در آن کشور اهميت يافت. از هنرهاي زيبا بهره چنداني نداشت.
پس از حمله اعراب به ايران ، اعراب با دنياي متمدن آشنا شدند و در موسيقي ديگر هنرها تحت تاثر هنر ايران و روم وبه ويژه کشورهاي اطراف قرار گرفتند. با وجود تحريم موسيقي از بدو پيدايش اسلام موسيقي در کنار مذهب وارد شد و در وهله اول براي اذان وتلاوت کتاب آسماني به صورت نواي مطبوع وآواز خوش به کار آمد.
غير از عربستان کشورهاي ديگر عربي ازجمله در جنوب عراق در 1927 ميلادي آلت موسيقي به نام ميثاره يا تصاويري که در مصر باستان بر سنگ هاي تاريخي نقش بسته قدمت هنر موسيقي را در 5000 يا 6000 سال قبل از ميلاد دانسته اند.
آواز در موسيقي اعراب در راه پيمايي ها ، کوچ ها صحراگردي ها، همراهي با کاروان شتر واسب ، آواز تک ضربتي و تک نوازي سازهاي سبک قابل حمل ، نواخته مي شد آوازهاي ضربي حباب هم آهنگ چهار نعل اسب وغنا ارکيان آواز سواران بود که در حرکت خوانده مي شد.
در دوره بني اميه چون خلفاي اموي به رسم پادشاهان ايران در باري تربيت داده بودند به تدريج از موسيقي به درباره آنها راه ورواج يافت وسه شکل جديد در آهنگ هاي ضربي به نام : الطاق الاول، الطاق الثاني ورمل معمول شد. از موسيقي دانان اين دوره عيسي بن عبدا... ، ابو عثمان سعيد بن مسجع از سياه پوستاني بود که موسيقي را در ايران فرا گرفتند ودو سيم زير وبم را به سيم هاي عود عربي افزودند.
اساس موسيقي بعد از اسلام مانند پايه تمدن اسلامي به دست ايرانيان گذاشته شد و اگر آثار هنري ايران نبود،موسيقي شرقي امروزه در کشورهاي عربي به شکل کنوني به وجود نمي آمد. به هر حال ايرانيان علي رغم محدوديت هاي آييني ومذهبي سهم بزرگي در رشد ورواج موسيقي شرقي داشته اند و به خصوص از قرون دوم وسوم هجري تقريباً کليه موسيقي دانان وآهنگ سازان وحتي تعدادي از خوانندگان ، ساکن در کشورهاي عربي ايراني بودند.
موسيقي دراخوان الصفا:
حضرت داود به هنگام قرائت زبور، مسيحيان در کنيسه ها ومسلمانان در مساجد از آواز خوش و قرائت زيبا سود مي جستند.
شايد شاخص ترين وجه تمايز موسيقي غربي با موسيقي شرقي قائل بودن اصول هارمونيک بر موسيقي مغرب زمين واصول نغمگي بر موسيقي شرق باشد وافزون بر آن تفاوت بر طرز تلقي شرقي ها از پرده ، ريتم وتزيين نغمه مي باشد که در اروپا اين اصول غريبه است.
دوره اي وجود دارد که هر دو موسيقي خاور وباختر مشترکاً از عناصر موسيقي يوناني و همين طور از گام فيثاغورث استفاده مي کرده اند همان گامي كه بوعلي آن را گام ايران باستان مي نامد و در عين حال هارموني نيز نزد درهر دو ملت ناشناخته بوده است ومهمترين وجه تمايز دو موسيقي در آن دوران وجود نظامي از موسيقي موزون وهمين طور ادراکي از عيش وعشرت يا تزيين نغمات در نزد ملل شرقي بوده است. تئوري و عمل موسيقي ساميان را مي توان منشاء موسيقي غربي قرار دارد.
در دوره هاي کوتاه قبل از اسلام در مناطقي که قلمرو عرب ها تا حدي تحت نفوذ گام ايران باستان بوده اند. به نظر مي رسد که بعداً در اوان اسلام حجاز موسيقي موزون وريتميک را از ايران اقتباس کرده اند واعراب با وجود ابن مسجع خواننده ايراني الاصل تئوري جديد موسيقي وترکيب عناصر ايراني وبيزانسي را اقتباس وپديد آوردند، اما به گفته مورخين اثرات وارداتي از ايران وبيزانس موسيقي بومي اعراب را تحت الشعاع قرار نداد، بلکه شاخ وبرگ درخت آن موسيقي را پيوند بيشتر داد. اين نظام موسيقي تا سقوط بغداد همچنان اعتبار داشت و در همان دوره ها بود که اسحاق موصلي (پسر ابراهيم ماهان رازي ) تشويق به از سرگيري گام ايراني ، با موسيقي ايراني، رومي ، گرديد. البته در ايران تا ساليان طولاني متد وفنون موسيقي آن گونه که از باربدو زمان او باقي مانده بود وتنها رساله مورد استناد موسيقي دانان بود، و در قرون بعدي با پيدا شدن ربع پرده در موسيقي ايران اجراي ساخته هاي باربد تقريباً منسوخ گرديد. هر چند که در ايران حتي تا امروز گام هاي بدون ربع پرده همچنان دوام يافته است.
به تعبيري تعدادي از صاحب نظران آن چه که منجر به حفظ نظام قديمي تر به عنوان تئوري موسيقي ايران کمک نمود آشنايي موسيقي با موسيقي يونان بود.
در کنز التحف واضعان اين صنعت (موسيقي) که از طريق آنها انتشار يافته افلاطون، ارسطو، اقليدس،فيثاغورث، تالس،بطليموس عنوان کرده و در قرن ده ويازده ميلادي انديشه هاي ايراني به ويژه گام خراساني (با ظهوراستاد اصفهاني 967 ميلادي) به طرزي موثق در عرصه مقام ها اقتباس و پذيرفته شده بود. و مدت ها بعد بود که موسيقي دان ونظريه پردازي به نام صفي الدين ارموي براي نخستين بار نظريه جديد به نام منتظميه عنوان يا به نظم در آورد، و در طي قرون 14 وپانزده ميلادي گام ديگري مورد قبول موسيقي دانان ايراني وعربي قرار گرفت وآن هم نظام ربع پرده بود.
به هر طريقي موسيقي عرب، ايران وروم درطي تقابلات متعدد از يکديگرمتاثر مي شده اند در طي دوران اسلامي چه در ايران موسيقي صدايي يا آوازي( البته غالباً در شکل مذهبي آن) پيوسته بر موسيقي خالص و همراه با ساز آن ترجيح داده شده است ودليل عمده آن در ايران دلبستگي شديد ايرانيان به شعر و ادبيات منظوم مي باشد که بهترين قالب اجراي آن آواها و ترانه ها بودند. اما در ميان شکل هاي شعري درموسيقي صدايي علاوه بر قصيده، شکل هاي کوتاه تر ديگري مانند قطعه ، دو بيتي غزل وآوازه بلند از همه مطلوب تر بوده است. که بعدها به غرب هم راه يافت. نغمه که بر روي گام هاي معين اجرا مي شد،شکل هاي موزون و ريتميک داشت که در صورت همراهي ساز ، به دنبال نغمه سرايي با عود ، طنبور، قانون، فلوت(قصبه) وناي ودف وطبل ودهل وسرنا و... صورت گرفته ووزن قطعه شعري و يا نغمه حفظ مي شد.
البته قطعات بدون آواز سازي نيز وجود داشته که تنها به عنوان کمکي در ابتدا، ميان انتهاي نغمات انجام مي شده است در موسيقي رزمي ، نظامي که با همراهي نمايش هاي نظامي (رژه وسان) و به همراهي سازهاي پرسر و صدا مثل طبل وسنج وبوق وشيپور . کرنا اجرا مي شده است و تعداد موضوعات، نت ها مدت زمان اجراهاي نظامي بسته به نظر فرماندهان صاحب دسته ، يا به خواست اميران بوده است.
به هر حال رغم نکوهش شرعي موسيقي عرفا وصوفيان از موسيقي به عنوان وسيله مکاشفه که از طريق حالت وجد وشعف ايجاد مي شد ياد کرده اند.دراويش، پيرها، انجمن هاي اخوت، قواعد ومقررات خاص مراسم آييني خود را به وسيله ي موسيقي شکل مي دادند و تمام موانع ظاهري مربوط اجتماعي وفرهنگي وموسيقي منشاء تاثير پذيري وجد وسنا وسماع محسوب مي شد.ضمن اينکه خاصيت درمان کنندگي روحي ورواني موسيقي تا حدودي مدنظر بوده است. در مجالس صوفيان و دراويش ، تنبور و دوتار، دف، ودايره، جايگاه خاص وخلسه آوري داشت ودر نزد عوام نيز خوانندگان دوره گرد (کوچه بازاري) غنيمتي پر ارج بود.
در زمينه سازهاي مورد استفاده و آلات بسيار متنوع موسيقي قديمي مشکل عمده والبته اختلاط ويا تقريباً تشابه وتعداد سازهاي مورد استفاده نزد اعراب وايرانيان بوده است که تفکيک و جدا کردن آنها تقريباً امري مشکل ومحال است.
موسيقي در اسلام:
همان گونه که موسيقي مدرن اروپا به کلي مديون ومشحون موسيقي اقوام بدوي آفريقايي و ملل سياه پوست مغرب زمين مي باشد، موسيقي موزون وريتميک و داراي هارموني نيز مديون ساخته موسيقي دانان مسلمان بود. در اسلام خواندن قران با صداي خفيف و بدون صوت در نماز تشريع شد و درغيرآن تلاوت آيات قران با آهنگ خوش موسيقي يابي ، همچون الحان عرب، تاکيد وتصريح گرديد، از اين رو تلاوت قرآن با آهنگ دلنشين ، روح بخش حزين، مطابق الحان وکلمات صحيح عربي به عنوان موسيقي اصيل در اسلام مورد تفصيص وتوصيه از طرف رسول اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) قرار گرفت.
در صدر اسلام بسياري از مشرکان واهل کتاب ، تنها با شنيدن موسيقي وآهنگ جانفزاي کلام ا...، ايمان آوردند. در روايات فريقين (شيعه و سني )آمده که پيامبر گرامي فرمودند، همه انبياء خوش صدا مبعوث شدند.
خوش صدايي حضرت داود يا درباره حضرت سجاد (ع) نقل است که وقتي قرآن مي خواندند سقاياني که از آن جا مي گذشتند، چنان از صوت دلنشين حضرت لذت مي بردند که نه تنها سنگيني بار مشک ها را احساس نمي کردند که گاه از فرط خوشي از هوش وحال مي رفتند. يا پيامبر(ص) سفيراني که براي دعوت به اسلام مي فرستادند همه خوش صدا براي خواندن قران بودند. مي توان بعد از قران کريم به خواندن و سردادن اذان،مدايح،قصايد وذکر مصائب که در همان دوران مرسوم گرديده اشاره کرد يا شعر خواني با فصيح ترين کلام بين اعراب و در بازار عکاظ. در روايتي آمده به نوحه خوشي صدايي فرمودند: همان طور که بلدي بخوان.
اما در اين گونه مجالس ، هيچ رسمي خلاف اخلاق و ادب وجود نداشت. اگر تغيير بساط وانقباضي در روح مستمع پديد مي آمد. احساسات تحريک مي شد، اشک سرازير مي شد وآه وناله بر مصائب شهداي صدر اسلام بلند بود ولي هرگز نهايتاً توام با حرکات بدني موزون ومضطرب نبود. طبق سفارش نبوي برخي که از فيض محروم ماندند به تباکي واظهار حالت بکاء در مي آمدند.وقار،سکون،(آداب سماع) توجه واخلاص را شرط قبولي وکمال عبادت واذکار وادعيه مي دانستند، در حالي که در آداب سماع تواجد ريايي در حالات متظاهران به عرفان ديده مي شود، لذا بزرگاني چون جنيد بغدادي، بسطامي، قشيري و ابن عربي اين عمل را ناشايست مي خواندند.
از جمله بدعت هايي که در اين مراسم سخت مورد طعن و نکوهش بسياري از عرفاي حقيقي واقع شد . استفاده آلات وسازهاي موسيقي مانند دف وني بود که از آن به همراه آوازه سرودهاي خود بهره مي گرفتند و ناپسندتر اين همراه با تلاوت قران به نواختن سازهايي مي پرداختند. چنانچه شبيه اين کار در رهبانيت مسيحي با خواندن فرامين کتاب مقدس انجام مي گرفت و گروهي فريب خورده را به دين تهييج وترغيب مي کرد .
قبل از هرچيزي بايد بدانيم که سراسر قران کريم ، کوچک ترين اشاره مستقيمي در مورد مخالفت با موسيقي وجود ندارد وحتي دسته اي از علماي اسلامي ، بر اين عقيده اند که آن چه در سوره ي 25 قران کريم (الفرقان –آيه اول) آمده است: «تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعامين نذيرا»
«خداوند تمامي آن چيزهايي را که خود دوست دارد به مخلوقات خويش عطا کرده است» که منظور « خوش صدايي» مي باشد.
در آيه ي 18 سوره لقمان آمده ومي فرمايد: «واقصد في مشيک واغصص من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمير»
و به خصوص که مي فرمايد ناپسندترين صدا،صداي الاغ است درحقيقت به شيوه اي غير مستقيم ، منظور،پسنديده بودن صداي خوش مي باشد.
همچنين آيه 31 سوره اي اعراف که فرمايد:« قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده والطيب من الرزق قل هي للذين امنوا في الحيوه الدنيا خالصه يو القيامه کذالک نفصل الايات لقوم يعلمون» به اين معني که: « اي پيامبر بگو چه کسي آن زيبايي هايي را که خدا براي بندگانش آفريده حرام کرده است. به آنها بگو نعمت هاي موجود در جهان پاداش ايمان داران است...».
با توجه به اين سند و تجزيه وتحليل آن موسيقي نيز مباح (حلال) شده است. بجز اين اسناد، باز در قران کريم در سوره ي نجم آيه 60و61 در مورد (سامدون) بحث شده است که منظور از سامدون کساني بوده است که در آن روزگاران ترانه و موسيقي را ادا کرده اند.
اين نمونه ها تعدادي ديگر از مواردي شبيه اينها در قرآن وجود دارد که کم وبيش به موسيقي و خوش صدايي است و به هيچ نحوي مخالفتي با موسيقي و خوش صدايي را در خود ندارند.
کارکردهاي موسيقي
از نظر اجتماعي و مسائل جامعه شناسي موسيقي داراي کارکردهاي فردي واجتماعي حساسي است زيرا هر احساسي در درون خود يک نوع خاص از اثرات موسيقي را دارد(ترس، غم، حسادت، غرور، شادي، خجالت و...) يعني شدت وحدت هر حسي بوجود آورنده نوعي موسيقي يا ريتم وملودي است که عکس العمل هايي مانند تغيير در ارتعاش صدا وصوت،حرکات وعضلات، تغيير رنگ چهره زمان ترس وخشم، تپش قلب، گريه و ... که هر کدام يا ريشه بيولوژيکي دارند يا ريشه اجتماعي، که ساخت بيولوژيکي در پي تحريک سيستم اعصاب (سمپاتيک وپاراسمپاتيک ) رابطه محرک، پاسخ در کنترل وبروز احساسات وکنش ها و... ومسائل اجتماعي ، خواست ها ونيازهاي انسان هاست.( لالايي مادر، ايجاد آرامش در کودک گريان)
افلاطون: روح انسان از راه موسيقي، تناسب و هماهنگي را ياد مي گيرد (حتي استعداد پذيرايي عدالت) زيرا نظم به سهولت به اعماق روح راه پيدا مي کند ودر حرکت وجنبش خود لطف وظرافت را همراه آورده و نفوس لطيف را ايجاد مي کند. موسيقي خُلق را نرم و در نتيجه در سياست اجتماع موثر است، يعني از راه موسيقي مي توان حتي نظام حکومتي را تغييرداد.
داروين: صداها در حيوانات در درجه اول به منظور خطاب ، جذب وتهييج جنس مخالف بوده ودر انسان ها نيز به هنگام بروز حسادت ، رقابت، پيروزي، وتمايلات و...
داروين نتيجه مي گيرد که حالا مي توانيم بفهميم که چرا موسيقي ، رقص، آواز وشعر از هنرهاي بسيار قديمي هستند.
گارني: موسيقي مي تواند انواع احساس ها را در حالات مختلف در انسان بوجود آورد، و مايه آرامش روحي است.
هانسليک: موسيقي بوجود آورنده وتحريک کننده احساسات است (مانند ترياک، سيگار، مشروب و...) و يا براي فرار از احساساتي مورد استفاده قرار مي گيرد.
موسيقي همچون هنرهاي ديگر با احساس (حواس وخصلت هاي بشري) در ارتباط مستقيم است. هر چند مهمترين حس از حواس انسان براي درک موسيقي ، همان شنوايي است و از ديدگاه يک اجرا کننده موسيقي ،حس بينايي نيز در کنار شنوايي نقش تقريباً يکساني ايفا مي کند(نت) در اين ميان قواي ذهني نيز دائم به پردازش اطلاعات ( ورودي وخروجي) مي پردازد، پس سه عامل بينايي ، شنوايي، ذهني مهمترين اثر را در حاصل کار يک هنرمند موسيقي نواز دارد.
موسيقي همواره ارضاي کامل آرزوهاي ما را سبب مي شود و قلب ما را نوازش وتسخير مي کند (البته هرگز آرامش کامل فکري نخواهيم داشت) يعني نوعي آرام بخش و مسکن موقتي است.
حتي در شير دهي پستانداران از جمله گاو وگوسفند فوق العاده موثر است در رشد گياهان اثر بخشي قابل ملاحظه اي دارد ، و...
زيمل: موسيقي محصول روابط اجتماعي و عامل ارتباطي در حفظ وبرقراري روابط اجتماعي وساختار دادن به آن وهمچنين در تغيير ساختار موثر است.
مولانا:
آن شنيدستي که عهد عمر بود چنگي مطربي با کروفر
بلبل از آواز او بي خود شدي يک طرب ز آواز خويش صد شدي
مجلس و مجمع دمش آراستي وز نواي او قيامت خاستي
همچو اسرافيل که آوازش به فن مردگان را جان در آرد در بدن
مطربي گزوي جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خيالات عجب
چون بر آمد روزگار و پير شد با از جانش از عجز پشه گير شد
تاثير موسيقي بر دانش آموزان
مدرسان موسيقي بر اين باورند که فراگيري موسيقي اثر مثبتي در پيشرفت دانش آموزان دارد ، آنها معتقدند که شرکت در کلاس هاي موسيقي باعث پيشرفت در انضباط ، تيز هوشي ، عزت نفس ، مهارت هاي فکري ، مهارت هاي شنيداري و توانايي هاي سازنده افراد مي شود . طبق تحقيقات انجام شده موسيقي اثرات تعليم و تر بيتي فراواني دارد و جنبه هاي آموزشي آن خيلي بيشتر از کلاس هاي فوق برنامه ديگر است .
در يک پژوهش با چهار گروه مصاحبه انجام شد . اين گروه ها شامل :
1- والديني که فرزندانشان در گروه هاي موسيقي شرکت نداشتند.
2- والديني که فرزاندانشان از اين گروه ها بيرون آمده بودند.
3- دانش آموزني که درگروه هاي موسيقي نبودند.
4- دانش آموزاني که ديگر در گروه هاي موسيقي ديگر شرکت نداشتند.
در اين مصاحبه هر چهار گروه اعلام کرده ند که شرکت در گروه هاي موسيقي باعث افزايش اعتماد به نفس ، عزت نفس و موفقيت مي شود . شواهد ديگر اين مطلب بيانگرآن است که موسيقي براي تمام افراد مفيد است صدا و موسيقي روح را جلا مي دهد و با شيوه ي بر خورد انسان با زندگي و ديگر موجودات زنده تاثير مستقيم دارد ( رشد گياهان – توليد عسل زنبوران).
پژوهش انجام شده نشان مي دهد که دانش آموزان فعال در زمينه موسيقي بيشتر از سايردانش آموزان امتيازکسب مي کنند و قادر به کسب صفات ومهارت هاي خوب هستند .
مدير سابق بخش پذيرش دانشگاه استنفورد اعلام کرد : تمام تلاش ما جذب دانش آموزاني است که در سنفوني و ارکسترهاي و گروه هاي کر و دسته جمعي فعاليت دارند . شرکت دانش آموزان در اين گونه برنامه ها او فعاليت ها بيانگر توانايي آنهاست و نشان مي دهد که قادرند وقت خود را براي يادگيري موارد ديگر تنظيم کنند ( اينترت ژوئيه 2002).
موسيقي تاثير مثبتي در خواندن دارد به طوري که در تحقيقي در نيويورک، زماني که موسيقي و هنر در برنامه درسي جاي گرفت نمرات دانش آموزان به طور چشم گيري بهبود يافت. موسيقي باعث توانايي هاي فراگيران در خواندن، گوش دادن، حدس زدن، تربيت حافظه، به خاطر آوردن وتکنيک هاي تمرکز وسريع خواني مي شود(اينترنت ژوئيه 2002).
کوفلر، اذعان مي دارد که با موسيقي مي توان قوه درک وشناخت دانش آموزان (حتي ساختار فکري) را در درس خواندن افزايش داد. دانش آموزان آشنا به موسيقي نسبت به دانش آموزان ديگر در درس رياضي نمرات بالاتري کسب مي کنند. تحقيقاتي که در مدارس نيومکزيکو انجام شد، اين نتيجه به دست آمد که دانش آموزان فعال درزمينه موسيقي نمرات بسيار بالاتري نسبت به دانش آموزان ديگر مي گيرند. يک مدرس موسيقي معتقد است که موسيقي باعث مي شود دانش آموزان فرمول هاي رياضي را بسيار ساده تر بياموزند.
طبق تحقيقي در بين مدرسان يک مرکز آموزشي درايران ،مدرسين موفق در تدريس آنهايي بودند که در دوره جواني و قبل از تدريس وحتي حين تدريس دستي در موسيقي داشتند يا به نوعي با آهنگ وريتم آشنايي داشتند.از جمله ، 2 تن قاري قرآن وحافظ قرآن ، نوازنده ني وپيانو وفلوت بودند (ايران1381).
نتايج مطالعات انجمن تحقيقاتي در نروژ، نشان داده است. دانش آموزاني که در محيط هاي مو سيقي قرار مي گيرند به تمرکز بالايي دست مي يابند ودر انجام فعاليت هاي خود به خصوص در آينده موفق ترند.(عده اي از معلمين و مديران مراکز، پزشکان) همچنين موسيقي خود باوري ونگرش مثبت در فرد ايجاد مي کند که اين خود باوري حتي باعث تمرکز در يادگيري دروس دانشگاهي در بين دانشجويان مي شود.( گروه تواشيح در ايران81)
طي پژوهش هاي مختلف ، مي توان تاثير موسيقي وکارکرد آن را چنين بيان کرد:
1- موسيقي نگرش مثبت در افراد ايجاد مي کند.
2- فرد به يک درک مثبت از خود مي رسد.
3- باعث تمايل به انجام کارها به طور دقيق ودرست مي شود.
4- حس همکاري فرد را بالا مي بردو باعث موفقيت در کارها و مشاغل مي شود.
5- باعث ايجاد همبستگي در فعاليت هاي از پيش طرح ريزي شده بالا مي شود.
دکتر ويلسون استاديار دانشگاه اعصاب وروان در کاليفرنيا طي مطالعاتي به اين نتيجه رسيده است که موسيقي باعث افزايش تمرکز وحافظه شده وديدن وشنيدن را تقويت مي کند.
در سال 1989 در انجمن مربيان موسيقي کاليفرنيا، دکتر ويلسون اظهار داشت که افراد فعال در زمينه موسيقي در فعاليتهاي فيزيکي خود پر تحرک تر ظاهر مي شوند. تحقيقات وي نشان داده که اين گونه افراد قادرند.سريع تر از افراد ديگر جايگاه خود را در اجتماع بيابند. وي هم چنين اظهار مي دارد که موسيقي فعال شدن هر چه بيشتر نيم کره هاي مغز مي شود.مطالعات وي از اهميت بالايي برخوردار است. زيرا اين تصور را به دنبال دارد که لازمه پيشرفت مغزي، فعاليت در زمينه هاي هنري است.
فعاليت در زمينه موسيقي، ضريب هوشي را بالا مي برد.
مطالعات ديگر نشان مي دهد که فعاليت در زمينه موسيقي، ضريب هوشي را بالا مي برد.
يک پژوهشگر در اين زمينه مي گويد: اگر فردي درباره موسيقي صحبت مي کند، در واقع از سمت چپ مغز خود استفاده کرده است، ما زماني که در زمينه فعاليت مي کنيم (نواختن) از نيم کره راست خود،به اعتقاد او، موسيقي مستقل از هوش است. فرمي از شناخت که از طريق آن فرد مي تواند به طور مستقيم تا درون خود ارتباط برقرار کند. وي همچنين مي گويد، يک انسان کامل بايد توانايي دسترسي به هر دو نيم کره مغز را به طور يکسان داشته باشد که اين امکان تنها از طريق فعاليت هاي سازنده مانند موسيقي حاصل مي شود. شرکت در موسيقي وگروه هاي جمعي باعث مي شود، دو نيم کره مغز با يکديگر برقرار سازند.(اينترنت 2002)
ترويج فرهنگ استفاده از هنر موسيقي نقش مهمي در پيشرفت دانش آموزان در سيستم آموزشي دارد.
موسيقي درماني
مقدمه اي بر موسيقي درماني
شايد تا كنون مطالبي در روزنامه ها، مجلات، محل كارتان يا در بين مردم درباره "موسيقي درماني" خوانده يا شنيده باشيد. موسيقي درماني يك رشته جديدي است و فقط به مدت پنجاه سال است كه به عنوان يك تخصص كلاسيك و حرفه اي توسعه پيدا كرده است.
بر طبق تعريفي كه " انجمن ملي موسيقي درماني" (NAMT) ارائه داده است، موسيقي درماني عبارتست از " كاربرد موسيقي تأمين، حفظ و بهبود سلامت جسماني و رواني در واقع موسيقي درماني كاربرد منظم موسيقي است، بطوريكه موسيقي درمانگر مستقيما" در يك محيط درماني، تغييرات دلخواه را در عواطف و رفتار درمانجو ايجاد مي كند.... )
به طور خلاصه در موسيقي درماني با استفاده از موسيقي، كه يك رسانه هنري خلاق است، به افرادي داراي مشكلات گوناگون، به منظور دستيابي به بهداشت رواني و جسمي آنان كمك مي شود.
موسيقي درماني در درمان افرادي كه ناتواني هاي مختلفي از جمله عقب ماندگي ذهني، تأخير يافتگي رشدي، معلوليت جسمي، بيماري رواني و... داشته اند، به طور موفقيت آميزي جواب داده است.
موسيقي درمانگر، اهداف و مقاصد را بر اساس نيازهاي خاص درمان جو دنبال مي كند. فنون مختلفي براي پيشبرد اين اهداف استفاده مي شود.براي مثال، آواز خواندن مي تواند به افراد مبتلا به بيماري آلزايمر كمك كند تا حافظه دراز مدتشان را به كار اندازند، نواختن آلات موسيقي با همسالان يا درمانگر مي تواند مهارت هاي ميان فردي را افزايش دهد و كاركردهاي اجتماعي را بهبود بخشد. از همه مهمتر اينكه افراد احساساتشان را در روشي مطمئن و لذت بخش بوسيله نواختن موسيقي، گوش كردن به موسيقي و رقصيدن به همراه موسيقي بيان مي كنند.
البته موسيقي درماني فقط در خدمت افرادي كه داراي انواع مختلف ناتواني ها هستند به كار برده نمي شود، بلكه در شرايط مختلف پزشكي نيز سودمند است. از جمله كاهش فشار رواني يا درد، زايمان، توانبخشي بيماران سكته اي و مبتلايان به بيماري پايانه(بيماري هايي كه علاج ناپذيرو مرگبار هستند، مثل ايدز). مساله عمده كه در اينجا براي درمانگر مطرح است كاهش درد و تحمل آن در شيوه درمان است و يا كمك به بيمار براي دستيابي به كاركردهاي بهينه.
موسيقي درماني رشد فزاينده اي در كشورهاي مختلف جهان و در عرض سال هاي اخير داشته است و كارهاي درماني متعددي توسط موسيقي درمانگران صورت پذيرفته است و اين امر تأكيد گرديده كه اساسا" موسيقي در درمان اشخاص مبتلا به وضعيت هاي مختلف پزشكي كارآئي بسياري دارد.
اين مقاله كوتاه به شما يك ديد كلي درباره اينكه " موسيقي درماني چيست؟" ارائه داده است. اين مقاله فقط بخش كوچكي از اين رشته حرفه اي عظيم را معرفي كرده است و به عنوان يك كليت در اين باره نمي تواند نتيجه گيري شود.
موسيقي سنتي ما با اصالت و ريشه هاي عميق فرهنگي قابليت بسياري براي گسترش و تدوين هاي تازه اي از جانب استادان موسيقي دارد.
دكتر داريوش صفوت موسيقيدان برجسته معاصر نقل مي كرد كه مرحوم عبدالحسين شهبازي بيست دقيقه در كنار بستر بيماري كه پزشكان از او قطع اميد كرده بودند سه تار نواخته و پس از 20 دقيقه حال بيمار بهبود يافته و خطر رفع شده است. (همشهري 10/8/1379)
موسيقي و درمان
از ابتداي تاريخ، بشر از موسيقي براي شفاي بيماران استفاده مي كرده است. براي مثال؛ ريتم طبل ها در مراسم شفابخش جادوگران و درمان گران نقش مهمي داشته است.
ارسطو مي گويد: از موسيقي مي توان در بسياري از شئون زندگي، تربيت، سرگرمي، درمان، خوشگذراني و تعديل احساسات و عواطف استفاده كرد. (منتهي تصريح مي كند كه گرچه پر كردن اوقات فراغت، امري لازم است، ليكن بايد با نوعي از موسيقي مفيد و تعالي بخش پر شود).
فارابي موسيقي را با سه خاصيت مطرح مي ساخت: احساس انگيز، نشاط انگيز، خيال انگيز و يا تحت شرايطي هر سه خصوصيت را دارا مي باشد.
نغمه هاي موسيقي بر حسب تركيب فواصل و ريتم داراي ارتعاشات خاصي هستند كه با تحريك ارتعاشات سلول هاي عصبي احساس و انگيزه اي را تقويت، تضعيف و يا منتقل مي سازند. اگرچه فوايد درمان با موسيقي از دوران هاي قبل مطرح بوده است، اما تا قبل از اينكه در قرن اخير به عنوان يك رشته تخصصي شناخته شود خوب معرفي نشده است.
امروزه از تأثير و فوايد موسيقي در مراحل مختلف رشد و زندگي انسان (از دوره جنيني تا سالمندي) گياهان و جانوران سخن به ميان مي آيد، و از تغييرات آن بر روي سيستم هاي حسي حركتي، هيجاني-عاطفي، ترشح غدد، هوشياري و آگاهي و شناخت فرد بحث مي شود.
به گفته پژوهشگران مركز پزشكي نيويورك، شنيدن موسيقي هاي كلاسيك و حتي موسيقي جاز موجب كاهش اضطراب و افزايش تحمل درد بيماران مي شود. (تنسي ويليامز)
جنبه هاي درماني موسيقي
تمامي صداها، چه صداي يک ساز وچه صداي برخورد دو شيء، هم به صورت امواج ،نوساناتي را منتقل مي کنند.تعداد اين ارتعاشات متغيرهستند.و کيفيت خاصي را به هر صدا مي دهند. از جمله اين متغيرها مي توان به سرعت بسامد (تعداد امواج در ثانيه) و شدت (بلندي صدا) اشاره کرد.
گيرنده حساس صدا در بدن انسان گوش است. پوست، استخوانها، اعصاب ومايع درون گوش به جمع آوري امواج صوتي و ارسال تکانه ها به مغز کمک مي کنند. مغزبه اين تکانه ها پاسخ داده ودستوراتي براي کنترل کار قلب، تنفس وکارهاي ديگر صادر مي کند.
در بدن ما ضربان هاي بسياري وجود دارد مشهورترين آن ، ضربان قلب و ضربان تنفسي است. اين ضربان ها اهميت زيادي دارند ما انسانها موجوداتي آهنگين و ريتميک هستيم واز اين رو با آهنگ هايي که مي شنويم هماهنگ مي شويم.
ضربان قلب وچرخه تنفسي هم با آهنگ هماهنگ مي شوند ودر نهايت امواج مغزي ما نيز باريتمي که مي شنويم هماهنگ خواهند شد. ميزان ضربان معمولي قلب در هر دقيقه، معيار خوبي براي انتخاب موسيقي جهت يافتن آرامش است. اصوات بر تنفس ، فشار خون وکشش ماهيچه اي تاثير دارند وشايد باعث ترشح ضد دردهاي طبيعي بدن(آندروفين ها) شوند.
بنا به نظر آوا درمانگران، با ايجاد ارتعاشات وامواج صوتي خاصي مي توان ترشحات غدد درون ريز وچرخه هاي انرژي مرتبط با آنها را تحريک و کنترل نمود.
قسمت هاي مختلف بدن با فرکانس هاي خاص تحريک و مرتعش مي شوند که هماهنگ با گام هاي موسيقي است، مانند موسيقي آرام هنگام صرف غذا کمک به گوارش و دستگاه هاي گوارشي مرتبط است. يا وقتي تنش، بيماري يا عوامل ديگر، مي تواند عاملي مختل کننده در کارکرد وفعاليت غدد باشند که غدد درون ريز مرتبط کم يا زياد مي شود که پيامد آن اختلال در کارکرد سطح فيزيولوژيکي و ايجاد حالات مختلف رواني است.
درباره موسيقي درماني و نگرش اساتيد موسيقي ايراني (محلي ورديفي) داستان ها بيان شده وحتي از ساير فرهنگ ها نيز اشاراتي عنوان شده است اما به طور خلاصه اين چنين است.
از سال 1950 که موسيقي درماني رسماً به عنوان يکي از راه هاي درمان شناخته شد، تاکنون موسيقي تراپيست هاي حرفه اي به دنيا معرفي شده اند. اين روش در اغلب بيماري ها مفيد است . از بيماران روحي گرفته تا عقب ماندگان ذهني، معلومات وحتي افرادي که دچار آلزايمرهستند ويا از صدمات مغزي رنج مي برند.
در حقيقت اين روش درماني چندين هدف را دنبال مي کند که مهم ترين آنها عبارتند از: افزايش مهارت هاي ارتباطي افراد، کاهش درد واسترس،و همچنين موسيقي به عنوان ابزار خودشناسي نيز براي بشر کاربرد داشته باشد.
بسياري از متخصصان معتقدند، که ريتم ، آهنگ حتي اگر به آن توجه نداشته باشيم ، تاثير گذار است. (لالايي مادر که امنيت ، راحتي واطمينان را در محيط اطراف به ذهن تداعي مي کند.)
متخصص موسيقي درماني فردي است که بايد درزمينه موسيقي کاملاً حرفه اي باشد واز خصوصيات روحي وجسمي انسان شناخت و دانش کافي داشته باشد.
کارشناسان معتقدند که گوش دادن به موسيقي، تاثير شگفت آوري در درمان استرس واضطراب هاي، حتي شديد دارد. ولي بايد به اين نکته متوجه بود که تاثير درمان در افراد مختلف متفاوت است. بسياري از مردم در اين روش به دنبال موسيقي اي هستند که از آن خوششان بيايد و لذت ببرند، نه آن نوع موسيقي که براي آنها مفيد است!
متخصصان موسيقي در ماني در دوران درمان بدقت رفتارهاي روحي و فکري شخص بيمار را شناسايي کرده و بر اساس آن درمان هاي خود را ارائه مي دهند. يعني يک قطعه موسيقي خاص (پسانو، تار، ني و...)نمي تواند براي اغلب افراد مناسب باشد چرا که واکنش هر فرد با فرد ديگر متفاوت است وروش هاي درمان هر يک نيز با ديگري فرق خواهد داشت . اما همه مي توانند از موسيقي درماني بهره ببرند.
موسيقي باعث کاهش ضربان قلب ودماي بدن مي شود و همين اولين قدم در ايجاد آرامش(ريلکس ) است. بسياري از کارشناسان روح وروان تاکيددارند که استفاده از موسيقي، بسيار موثرتر از درمان ازطريق ايجاد آرامش صرف است.
البته بايد موسيقي آرام در محيط دلنشين و داراي ريتم، آهسته تر از فرمان طبيعي قلب(72 ضربه در دقيقه ) باشد و باعث تنفس عميق شود البته صداي طبيعي آب،وزش باد، در جنگل بيشترين تاثير مثبت بر روان انسان دارد.
موسيقي بايد وارداتي وصادراتي نباشد زيرا هنر است و ريشه در فرهنگ و خاک از دل وقلب مردم بر خواسته است.
در پژوهشي با عنوان تاثير موسيقي برکاهش ميزان دردهاي مزمن بيماران مبتلا به سرطان بستري در بيمارستان سانترال تهران در سال 1376 انجام شد اين نتيجه به دست آمد که موسيقي به طور معني داري درد را کاهش داده و ميزان آشفتگي رواني آنان را کمتر نموده است.
در پژوهش ديگري بر کاهش اضطراب در بخش مراقبت هاي ويژه قلبي يکي ار بيمارستان هاي آموزشي تهران، ميزان اضطراب در بيماران را به طور معني داري کاهش نشان داده بود.(1379)
در اعمال جراحي نيز نشان داده شده که در حد بالايي ميزان اضطراب آنان را قبل از عمل جراحي پايين آورده واز سوي ديگر جراحي هم با موفقيت بيشتري انجام شده ومشخص شد که موسيقي آرامش روحي و رواني هم بيمار وهم کادر پزشکي را افزايش داده است.
بنابر اين اثرات موسيقي مي تواند دريادگيري، حافظه ، تمرکز ، توسعه حتي اقتصادي، استرس ها وريلکس وحرکات موزون ،انگيزش ، باروري، سودمندي ، الهام والقاء و... موثر باشد.
3-مبتلايان به بيماري پايانه Terminal ill patients
4-مدارس آموزش ويژه Special education schools
تأثير موسيقى بر ذهن
استفاده از موسيقى از روشهاى بسيار مؤثر در افزايش سطح نبوغ، آگاهى و قدرت ذهنى است. موسيقى بر تفكر و نوع يادگيرى تأثير فراوانى دارد به طوري كه متعاقب اين تأثير تغييرات محسوسى در زندگى افراد ايجاد مى شود . به طور حتم آشنايى با موسيقى در سنين پايين اين تأثيرات را بيشتر مى كند و اصلى ترين بخش يادگيرى نيز در افراد به همان سالها بازمى گردد. اين آموزش تأثير فراوانى در مراحل بعدى زندگى دارد .
به طور كلى آسان ترين و اساسى ترين روش آموزش كودكان در تمامى فعّاليتّها، استفاده از موسيقى است . طى تحقيقاتى كه به روى ۱۰ كودك دو ساله در هنگام چيدن قطعات پازل انجام شده ميزان دقت ، سرعت و توانايى آنها در هنگام بازى مورد بررسى قرار گرفت ، پس از آن اين تعداد به دو گروه ۵ نفره تقسيم شدند ، گروهى از آنها روزانه به مدت ۳۰ دقيقه آموزش همراه با موسيقى و آواز داشته و گروه ديگر ۱۵ دقيقه در هفته آموزش موسيقى داشتند . پس از گذشت ۶ ماه تمام بچه هاى اين گروه پيشرفت شايانى در چيدن قطعات پازل و سرعت انجام آن داشتند .
اين تحقيق به روى مهندسين ، بازيكنان شطرنج و رياضيدانان نيز انجام گرفت و نتايج اين امر مكانى از ميزان افزايش سرعت منطقى اين گروه در يادگيرى عملكرد پاسخ دهى آنان بود.
همچنين بر اساس آزمايش ديگر به روى كودكانى كه سطح نمره آنها از استاندارد ملى كمتر بود با به كار گيرى موسيقى نمراتشان تقريباً دو برابر افزايش داشت. همراه كردن موسيقى با مهارتهاى منطقى و عقلانى مثل رياضيات به افراد مى آموزد كه درتمام موارد به تقسيم بندى و دسته بندى منطقى موسيقى و ذهن توجه داشته باشند .
طى مطالعات هشت ماهه محقق دانشگاه كاليفرنيا «فرانس اچ» ۱۹ دانش آموز پيش دبستانى سه تا پنج ساله آوازهاى روزانه مى خواندند و ۱۵ دانش آموز بدون موسيقى مورد بررسى قرار گرفتند. اگر چه هنوز قطعيت تأثير موسيقى بر ذهن افزايش سرعت و عملكرد آن مشخص نشده ولى در مجموع از تأثير آن نيز نمى توان چشم پوشى كرد .
بر اساس گفته هاى يك موسيقيدان آلمانى موسيقى در درازمدت بر هوش ذاتى كودكان تأثير داشته و به كار گيرى آن به طور قطع در آينده افراد در هنگام رويارويى منطقى با زندگى تأثير مثبت نيز در بر خواهد داشت .
در نيويورك سيتى ، بر اساس برنامه اى به نام يادگيرى از طريق برنامه هاى هنرى توسعه يافته (LEAP) درصدد تثبيت تأثير آن در بالا رفتن نمرات عمومى و كلى دانش آموزان هستند. به عنوان مثال همراهى موسيقى با رياضيات چهار عمل اصلى و شمردن تأثير فراوانى دربرداشت . اين عمل همچنين در بالا بردن حس اعتماد و اطمينان دانش آموزان و انضباط خارجى نقش داشته كه يكى از دلايل آن تكرار بيشتر است . در مجموع حس اعتماد به نفس و قدرت عمل يكى از نكات ضرورى در افراد بوده كه با اين عمل قابل تقويت است.
«مرى جين كالت» مدير اداره تحصيلات هنرى و فرهنگى مدارس نيويورك سيتى اظهار داشت كه : «آموزش اساسى موسيقى علاوه بر يادگيرى موسيقى در افزايش قدرت شنيدارى ، عمل كردن ، ديدن ، لمس كردن و حركت دانش آموزان نيز تأثير بسزايى دارد . همچنين تعليم مهارتهاى موسيقى باعث افزايش مهارتهاى قدرت درك تجزيه ، تحليل و ارزيابى مى شود.
دليل علاقه مندى دانش آموزان به موسيقى جذابيّت و جديد بودن آن است ولى بزرگسالان ، نياز به تحريك بيشترى در اين مورد داشته و به سادگى آن را پذيرا نمى شوند، چرا كه اين امر براى آنها فقط يك انتخاب است. با تلفيق موسيقى با زندگى روزمره، تأثير فراوانى از آن به جا مى ماند. اين مسأله همچنين در افراد بى علاقه به كارهاى گروهى نيز تأثير مثبت دارد و فرصت گوش دادن و متعاقب آن در آنها ايجاد انگيزه مى كند.
چه بسا بسيارى از ما به تجربه دريافته ايم كه با شنيدن موسيقى كه در گذشته برايمان خوشايند بوده، انجام برخى كارهاى سخت سهل و آسان شده و در برخى شرايط برايمان منجر به ايجاد تفكر مثبت شده است.
اگر موسيقى را به عنوان ابزار تقويت ذهن در نظر بگيريد، نوع موسيقى در تأثيرگذارى آن نقش داشته و بهتر آن است كه از موسيقى هاى بدون كلام و مورد علاقه افراد استفاده شود و در صورت استفاده از موزيكهاى با كلام، ترجيحاً از موسيقى آرام كه منجر به آشفتگى ذهن نشود بايد استفاده كرد. مورد بعدى توازن منطقى ميان كلام و موسيقى متن است و بهتر است كه صداى آهنگ ها بلندتر از جملات نباشد. به طورى كه شنيدن كلام و عبارت با سختى همراه نباشد و ترجيحاً از موزيكهايى كه افراد راحت تر با آن ارتباط برقرار مى كنند، استفاده شود.
طى سالهاى گذشته تنوع خاصى از موسيقى ريلكسيشن مطرح شده كه متعاقب آن اين سؤال به وجود آمد كه آيا ساختن موزيكى با هدف آرامش روحى مفيد بوده و يا حتى بدون آن نيز مى توان به آرامش رسيد؟ براساس مطالعات روشن شد كه تمام روشها براى آرامش مفيد واقع شده ولى اين نوع خاص از موسيقى تأثير بيشترى دربردارد. همچنين استفاده از موسيقى بر دانش آموزان مردودى يا آن دسته از دانش آموزانى كه در خطر عدم يادگيرى هستند، مثمرثمر واقع مى گردد. دانش آموزان تحت خطر گروهى هستند فاقد قدرت تخيل، عدم اعتمادبه نفس و نداشتن تفكرات و احساسات اجتماعى و خصوصى و عملكرد آنها پايين تر از استانداردهاى آموزشى است. بررسى بيشتر اين گروه نشان مى دهد كه اين گروه به يك گروه حمايتى با عملكردهاى اجتماعى و يا روشهاى يادگيرى متغاير با روشهاى تعليمى، نياز به ترغيب بيشترى دارند.
در مجموع كليه افراد به دو گروه تقسيم مى شوند: گروه اول قادر به يادگيرى نبوده و گروه دوم علاقه اى به يادگيرى ندارند كه بيشتر افراد به گروه دوم تعلق دارند كه يكى از دلايل اصلى اين امر نداشتن انگيزه و علاقه مندى از طرف مدارس است. به طور كلى اين افراد دچار نوعى انزجار از طرف مدارس و روشهاى قديمى آن هستند و سخت ترين بخش آموزشى ايجاد علاقه مندى و انگيزه در اين گروه تحت خطر است.
بيشتر مردم در محيط خارج از آموزشگاهها، علاقه خاصى به شنيدن موسيقى داشته و از شنيدن و يا حتى نواختن آن لذت مى برند. درمانگران نيز براى كمك به افراد معلول از آن استفاده مى كنند. عضويت در گروه كر، اركستر و تيمهاى موسيقى به ايجاد ارتباط با افراد و كار گروهى كمك كرده و باعث بالا رفتن ميزان كارايى افراد مى شود.
طى مطالعات مركز نروبيلولوژى دانشگاه كاليفرنيا، ۳۶ دانشجوى دانشگاه ده دقيقه به يكى از سه موسيقى انتخابى گوش نموده كه شامل موزيك ريلكسيشن، بدون كلام و يكى از قطعات موزارت بود و پس از پايان تحقيقات مشخص شد كه ميزان نمرات ضريب هوشى بين موزيك ريلكسيشن و بدون كلام يكسان بوده ولى پس از شنيدن قطعه موزارت، نمرات ۸ الى ۹ برابر افزايش داشت.
پس از چندى محقق ديگرى به نام «كريستين لوتير» بيان داشت كه نتيجه گيرى براساس موسيقى كاملاً غيرمنطقى و نادرست بوده و نبوغ امرى ذاتى و غيرقابل آموزش است. او توضيح داد كه اين تحقيقات تنها حدس و گمان بوده و هيچ ثبات واقعى ندارد و براى اثبات آن نياز به تحقيق و تفحص بيشترى داشت. ولى با وجود اين مخالفان، بيشتر محققان اذهان داشته كه رابطه روشن و دقيقى بين موسيقى، تفكر و تعقل ناشى از آن و ميزان ضريب هوشى وجود دارد.
اگرچه موسيقى ايجاد حافظه نمى كند ولى تأثير فراوانى در بالا بردن آن دارد و مهمترين تأثير آن، تأثير مثبت و منفى آن بر مغز است كه نمى توان از آن چشم پوشى نمود. با گوش دادن به موسيقى حالات درونى افراد قابل تغيير بوده كه البته ميزان تغييرپذيرى آن نسبت به شناخت و درك موسيقى افراد بستگى دارد. هرچه ميزان شناخت موسيقى در افراد بالا بوده، ميزان لذت تأثيرپذيرى ، تأثيرگذارى موسيقى نيز افزايش مى يابد.
با انجام تحقيقات بر روى اشخاصى كه دچار افسردگى بوده اند، روشن شد كه شنيدن موسيقى هاى خاص در بهبود افسردگى ها و ايجاد احساس خوشايندى، شادى، نشاط و روشنى مثمرثمر است.
متأسفانه در سالهاى اخير نوع خاصى از موسيقى هاى سطحى و فاقد ارزشهاى هنرى توليد مى شود كه نه تنها تأثير مثبت بر ذهن و روان نداشته بلكه تأثيرات منفى نيز دربردارد.
م .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:59  توسط سید حسین عبداالله زاده
|
|
|